•
بیوگرافی شاعر
آرشیو سایت
پيغامهاي خصوصي شما
ليست دوستان تالار گفتمان
ارتباط با ما
خوش آمدگويي
با سلام به شما بازديدكننده عزيز، اين سايت تازه افتتاح شده و خواهان قرار گرفتن در ليست برترين سايتهاي ايراني ميباشد. همچنين اين سايت در دو زبان فارسي و انگليسي تهيه شده و جهت استفاده مشاوران و بازديدكنندگان غير فارسي زبان نيز ميباشد. اگر در مورد امكانات و ظاهر سايت نظري داريد، آنرا به آدرس Fbahrani@Fbahrani.com ارسال فرماييد. ما از دريافت نظرات شما بسيار خشنود شده و آنها را سرلوحه فعاليتهاي خود قرار خواهيم داد.
براي برقراري ارتباط با ما، لطفا نامههاي خود را به آدرس الكترونيكي Fbahrani@Fbahrani ارسال فرماييد. ما در اسرع وقت به نامههاي شما پاسخ خواهيم داد.
بازدید کنندگان عزیز سلام از اینکه مورچه ای را به خانه خود دعوت فرموده اید احساس غربت می کنم و غریب نوازی شما گمنامیم را آبیاری می کند و دستان بی توانم را به دیدن خواب توانایی می فرستد درود من نثار شما باد... نظاره گر عزیز خوش آمدید. من فتاح بحرانی متولد سپیده دم روز هفتم تیر ماه ۱۳۲۵ هستم. در شهر داراب متولد شده و دوران ابتدایی و مقداری از دبیرستان را در زادگاهم داراب به پایان رسانیده و نیمه دوم دبیرستان را در شیراز سپری ساخته و بعد از اخذ دیپلم برای گذراندن دوران خدمت وظیفه وارد ارتش شده و دو سال خدمت خود را در تهران و شیراز و آذربایجان به پایان رسانیده و بعد از پایان خدمت وظیفه و موفقیت در کنکور دانشکده منابع طبیعی گرگان در این دانشکده و در رشته منابع طبیعی پذیرفته شده و بعد از پایان تحصیل در خرداد ماه سال ۱۳۵۳ در استان چهارمحال و بختیاری ، شهرکرد وارد خدمت دولت شدم و بعد از یک سال به فارس انتقال یافته و با درجه لیسانس تا سال ۶۴ در خدمت دولت بودم ولی از تاریخ هشتم دیماه 64 ، بخت یاری نکرد و نتوانستم ارزش وجودی بی قیمت خود را به پای ارزش وجودی همکارانم برسانم به این منظور از خدمت استعفا داده و شعر سپیدی به یادبود روزی که سی سال تحصیل و خدمت خود را قربانی نموده سروده ام که ذیلا ملاحظه می فرمایید:
کوله بار مظلومیتم را برداشتم
به خانه موری که در همسایگی ما بود رفتم
و دانه گندمی را به رسم هدیه به او دادم
او نپذیرفت و گفت:
نان ما در زحمت ما و رفاه ما در عزت ماست
شرمنده از انسان بودن خود به خانه بازگشتم
و استعفای خود را در روز ۸/۱۰/۶۴
بدین مظمون بیان داشتم:
از آن روز تاکنون تاول های دستانم را به باد می دهم
او کاوشگرانه آنرا می بوسد و من شفا می یابم
و من یار و غمخواری جز باد نمی یابم
من با شعر به دنیا آمده و زندگی من خود شعر غم انگیزیست ولی شعرگویی را در ۱۷ سالگی آغاز نموده در اشعار من همان طوری که ملاحظه می فرمایید دو شخصیت شعری کاملا مشهود و قابل تمایز است : شخصیت اول ناپختگی و جوانیست که در آن منیت موج می زند با اینکه شاید من امروز ذهنیت آن سروده ها را قبول نداشته باشم آنرا حذف ننموده چون معرف دوره ای از دوران فکری من است شخصیت دوم ذهنیت من شاعری شکسته و تنها دور از مردم و در مردم و با غم مردم روزگار می گذراند در شعرهای دسته دوم از منیت خبری نیست در شعر جذامی که می تواند یکی از آنها باشد من توانسته ام اندکی به تکامل برسم و از خود دور شوم از هر دوسته شعر نمونه هایی جهت استحضار بازدید کنندگان عزیز آورده شده امیدوارم مورد قبول افتد چه کنم تحفه گردباد خاشاک است. قربان شما فتاح بحرانی